..

{#emotions_dlg.e10}{#emotions_dlg.e13}

/ 7 نظر / 11 بازدید
شکیبا

اول[لبخند] سلاااام الی جونی.چطوری خانووم؟ این پستت چی بود واسه من نیومد![خرخون] راستش سرم شلوغه.دارم واسه کنکور میخونم[چشمک] اه.میگما من خیلی خوشحال میشدم به جای سیب خود درخت رو کله ی نیوتن میفتاد![کلافه]

شکیبا

من هیچوخت فراموشت نمیکنم.درسته دیر میام ولی میام[مغرور] وای نمیدونی اول مهر چقدر واسم سخت بود.اولین سالی بود که مدرسه نمیرفتم[نگران] میگم داداشت چطوره؟خودت چیکارا میکنی؟ وجدان:وای شکیب چقدر فضولی؟ من:همچنین[اوغ] من که دیگه داداشمو کامل فراموش کردم[قهر]دیگه دوسش ندارم. از قدیم گفتن برای کسی بمیر که واست تب کنه[خنثی]

شکیبا

یعنی چی که آرزوی مرگ دارم؟[عصبانی] اگه خودت بخوای میتونی فراموش کنی.البته فراموش فراموش که نه.لااقل زیاد از دوریش نارحت نمیشی.اگه خودت بخوای میتونی آبجی هروخت فکرت رفت سمتش زود خودتو به یه چیزی مشغول کن.حیف عمرت نیس؟ من تا الان خیلی چیزا رو تونستم فراموش کنم.آخه راه دیگه ای نداشتم.مسعود،مدرسه و..... امیدوارم دوباره شاد ببینمت[گل]

شکیبا

اینو بخون[شوخی] البته شاید ربطی نداشته باشه ولی فک کنم یه خورده داشته باشه(چی گفتم؟!) http://www.hamdardi.net/thread-7257.html

شکیبا

منظورم این بوداااا[چشمک]

شکیبا

الی جون میگم فک نکنی خیلی فضولماااا چون واقعا من فضولم[پلک] ولی واقعا دوستت دارم آبجی.با اینکه نمیشناسمت.با اینکه ده سال ازم بزرگتری.ولی معلومه که خیلی خانومی[گل][بغل] ببین سعی کن با خودت یگی اینم یه قسمت از زندگیه.حالا خوبه داداشت فقط داره ازت فاصله میگیره وگرنه اونایی که عزیزترین کسشونو از دست میدن چی؟بالاخره کنار میان دیگه.مطمئنم تو هم میتونی[قلب]