✿ܓ✿خاطراته منو داداشم✿ܓ✿

........

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط "دادامسعودوآجیش"

امشب دلم خیلی پره

از اون شباییه که خودمم نمیدونم چه مرگمه

خیلی بده که بخوایی داداشتو بزور کناره خودت داشته باشیناراحت

یا فقط بخوای داداشت باشه ............همین

داداشم هی داره ازم دور و دورتر میشه ناراحت

خدا......گریه

خداجون.....گریه

مگه من چی خواستم ازت....

احساس بدبختی میکنم افسوس

دلم میخاد.....

خداجون فقط خودت میدونی تو دلم چی میگذره

میدونی که داداشمو همون داداش مسعودی که میشناسیش و داره ازم فاصله میگیره

 خودت میدونی چقد و چه جوری دوسش دارم

خدای من خوبه که دردمو میفهمی میدونم که میدونی چی میگم

بهم نخندید چون نمیدونین چی میگم افسوس

شایدم فکر کنین دیوونه ام

اه ...

اصلا برام مهم نیست چه فکری میکنین..

داداشی دادامسعود تویی ک برام مهمی توی اون داداشی که  من دوسش دارم

بهترین داداشه دنیایی برام ناراحت

 

                        

خداجون التماست میکنم هرجور که خودت صلاح میدونی همونجور بشه...