✿ܓ✿خاطراته منو داداشم✿ܓ✿

داداشم

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط "دادامسعودوآجیش"

داداشم اینروزا حسابی مشغوله درس خوندنه

خیلی دلم تنگه براششش .....ناراحت

خیلیناراحت

چون نمیخوام حواسش پرت شه اس نمیدم وناراحت

تحمل میکنم تا هروقت خودش وقت کنه و اس بده..........

آخه قراره کلی 20بیاره براملبخند

الانم منتظرم تا قبله خوابش اس بدهناراحت

 

 

 

خوشحالم

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط "دادامسعودوآجیش"

الان حسابی خوشحالم لبخند

امشب باداداشم صحبت کردم

کلی گفتیمو خندیدیمم

نمیخوام هیچکی و هیچ چیزی این شادیو بگیره ازم

هرچند فردا یه روزه بدی درپیش دارم اماا کلا بیخیالممزبان

 

 

بهترین داداشه دنیا

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط "دادامسعودوآجیش"

سلام 

خب من میخام درباره بهترین روز زندگیم بگم اما قبلش از میخام

از خودم بگم

من یه دختری هستم که از بچگی همش تو حسرت بودم

نه حسرت عروسک واز اینجور چیزااا نه.....

من تو حسرت داشتنه یه داداش بودم.

آره یه داداش

همون داداشی که واسه خیلیا تکراری شده وگاهی اوقات آرزو میکنن که کاش نداشتنش

من واقعا. واقعا واسه این دسته  خیلی  متاسفم........قهر

چون بنظره من بزرگترین نعمته                

شاید بعضیا بگید اگه داداش داشتم این حرفارو نمیزدم

نه اصلا اینطور نیس

من وقتایی که از مدرسه مرخص میشدیم دلم میخاست چشامو ببندم وبرم خونه یا وایسم تو حیاط تا همه برن و بعدش برم خونه

می دونید چرا؟

چون اکثر همکلاسیهام داداش داشتنو بعضیا می اومدن دنباله آجیاشون و خیلی خوشحال میرفتن خونهناراحت

هه الان حتما میگید من حسودمووو.......

نه من عاشق دیدن خنده وخوشحالیه بقیه هستم.

بعضیا هم غرمیزدن سر داداششون که چرا اومدی و...

انقده دلم میسوخت که اینجوری با داداششون حرف میزدن...ناراحت

یا وقتایی که تو مدرسه حرفه داداش میشد دوستام همش میگفتن خوشبحالت که داداش نداریی

میدونید واسه چی ؟

هه واسه اینکه باآجیاشون شوخی میکردن یا دفتر خاطراتشونو میخوندن یادوست داشتنبا آجیاشون برن بیرون....

هه من تو دلم آرزوی یه لحظه داشتنه داداشو داشتموو اینا......

چی بگم دلم پره از اینجور حرفا

بگذریم.

وقتی میرسیدم خونه اواین چیزایی که به مامانم میگفتم همینا بود

هه بیچاره مامانم نمیدونست چی بگه از این حرفا خنده اش میگرفتو میگفت فردا میام دنبالتوو یا به بابا میگم بیاد

اما من حرفم چیزه دیگه ای بود .......ناراحت

بهرحال همینجوریی با یه عالمه حسرتت گذروندم تا سن 24

خب الان میدونید چراتصمیم گرفتم این وبلاگو بنویسم ؟؟؟؟

الان خدا بهم یه داداش داده

یه داداشی که تو کله دنیا تکه

اما چون خیلی ازم دوره و نمیتونه دفترچه مو بخونه این دفترچه رو ساختم تا بتونه همیشه بخونتش

اسمشم مسعوده

دوستداشتنی داداشه دنیارو دارم ...

 

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

 

گاه دلتنگ می شوم

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط "دادامسعودوآجیش"

دلتنگ تر از همه دلتنگی ها
گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم
و باختن ها را
و صدای
شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید
را ناامید کرده ام و کدام
خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم
که
اینچنین دلتنگم؟

آنقدر دلم برایت "تنگ"  است

که

دیگر جایی برای ماندن و بودن در دلم نداری !

و کاش میدانستی

 چه لذت بخش است این دلتنگی !!   

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.